لکستان

اداب و فرهنگ قوم لک و روستای برافتاب بی

مذهبی:دس نماز  ؛کْر زنی امیرالمومنین ؛روِِژی؛حسن حسین؛شفیع محشر؛ 

سر: کله ،مخ،تیل،برم،برژگ،پله،پت،لو،دنو،کاگیله،زنج،روی،گوش،نرمه،کونا پت،می ،مل ،چیم،اسبیی چیم،سیی چیم

بدن:شو،دس،پشت،رو،مرک،کلک،بن کلک،ناخو،مچ،کف دس،بازو،ممک

طبیعت :مهو،کهریز،پیرجد،بتکی،چناره،ریخل،پیزلکو،دیلکو،گر،کلمکاو،بن پله،رو،خیارکی،چلخرسو،دار،بلی،کیکم،خارچ،شن،چرو،

میوه:مرو،چقاله،زرده لی،بایم،گرده کو،سیف،اگور

اجاق:گو ئر،ساج،کلیره،خنهچه،حمیر،ورتاوه،تگ،نو

نسبتها:باوه،دا،برا،خویه،حالو،تاته،شاتاته،شاباوه،میرده،ژن،کر،دت،پیا،ژن برا،

اصطلاحات:روله گرگ هم نمری؛

ضرب المثلها:هرکی خاک ئه سر کلیره حوژه میهی؛

چه خوب بود صاحبان اصناف و حرف مناطق لک نشین برای از بین نرفتن این لغات و شیوع آنها برای نامیدن فروشگاهها و محل کسب خود استفاده کنند.اگر شورای شهر و روستا که عنایت کنند در نامگذاری  معابر استفاده نمایند نور علی نور خواهد شد.از دوستان لک خواهش می کنم مرا از اصطلاحات و ضرب المثلهای لکی آگاه کنند

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم خرداد 1389ساعت 23:15  توسط فرشاد قیطاسی  | 

دره سيمره

 دره سیمره: سرزمین لکستان

دره سیمره بخش اصلی سرزمین لک‌ها را تشکیل می‌دهد. این دره در غرب کشور و در میان رشته کوههای زاگرس قرار دارد. منطقه سیمره از استان همدان تا استان ایلام را در برمی‌گیرد. از شمال محدود است به استان همدان که تقریبا یک ششم از خاک این استان را شامل می‌شود. از سمت جنوب به جلگه دزفول و کبیرکوه در استان ایلام ختم می‌شود و بیش از چهل درصد خاک ایلام را در برمی‌گیرد. از سمت غرب محدود است به استان کرمانشاه و اشغال یک سوم از خاک این استان و از سمت شرق به استان لرستان محدود می‌باشد که 65 درصد از جمعیت این استان را لک‌ها تشکیل می‌دهند.


 سیمره یکی از دره‌های باستانی غرب کشور است، کشفیات باستان شناسی - به ویژه مفرغهای لرستان - و همچنین نمادهای تاریخی فراوان حاکی از قدمت زندگی بشر و تمدن‌های باستانی در این منطقه است

 راولینسون می‌گوید:

(به نظر من سیمره در اصل سمبنه )sambana( بوده که آنهم تحریفی است از سبدان )sabadan( یعنی همان شهری که دیدرو از آن نام برده و اسکندر هنگامی که برای بازدید ازکلنی از شوش عازم شهر (celonسیروان یا کیلون) بوده از آن عبور کرده است.

 به نظر می‌رسد دژ محکمی که در کوه‌های شرق تیسفون وجود داشته و خسرو پرویز به هنگام تهدید تیسفون از طرف امپراتور هراکلیتوس زنان و فرزندان خود را به آنجا منتقل می‌کرده در سیمره قرار داشته است.)

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم خرداد 1389ساعت 23:11  توسط فرشاد قیطاسی  | 

دره سيمره

 دره سیمره: سرزمین لکستان

دره سیمره بخش اصلی سرزمین لک‌ها را تشکیل می‌دهد. این دره در غرب کشور و در میان رشته کوههای زاگرس قرار دارد. منطقه سیمره از استان همدان تا استان ایلام را در برمی‌گیرد. از شمال محدود است به استان همدان که تقریبا یک ششم از خاک این استان را شامل می‌شود. از سمت جنوب به جلگه دزفول و کبیرکوه در استان ایلام ختم می‌شود و بیش از چهل درصد خاک ایلام را در برمی‌گیرد. از سمت غرب محدود است به استان کرمانشاه و اشغال یک سوم از خاک این استان و از سمت شرق به استان لرستان محدود می‌باشد که 65 درصد از جمعیت این استان را لک‌ها تشکیل می‌دهند.


 سیمره یکی از دره‌های باستانی غرب کشور است، کشفیات باستان شناسی - به ویژه مفرغهای لرستان - و همچنین نمادهای تاریخی فراوان حاکی از قدمت زندگی بشر و تمدن‌های باستانی در این منطقه است

 راولینسون می‌گوید:

(به نظر من سیمره در اصل سمبنه )sambana( بوده که آنهم تحریفی است از سبدان )sabadan( یعنی همان شهری که دیدرو از آن نام برده و اسکندر هنگامی که برای بازدید ازکلنی از شوش عازم شهر (celonسیروان یا کیلون) بوده از آن عبور کرده است.

 به نظر می‌رسد دژ محکمی که در کوه‌های شرق تیسفون وجود داشته و خسرو پرویز به هنگام تهدید تیسفون از طرف امپراتور هراکلیتوس زنان و فرزندان خود را به آنجا منتقل می‌کرده در سیمره قرار داشته است.)

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم خرداد 1389ساعت 23:10  توسط فرشاد قیطاسی  | 

عشق من بود...

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم خرداد 1389ساعت 13:57  توسط فرشاد قیطاسی  | 

زمستان 1388.بزافتاب بی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم فروردین 1389ساعت 0:51  توسط فرشاد قیطاسی  | 

زمستان 1388.بزافتاب بی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم فروردین 1389ساعت 0:33  توسط فرشاد قیطاسی  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم فروردین 1389ساعت 21:23  توسط فرشاد قیطاسی  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم فروردین 1389ساعت 21:7  توسط فرشاد قیطاسی  | 

لک امیر .سیمره.

دیل ته نگ بیم ئای ده س دونیای بی حاسیل= از این دنیای بی حاصل دلم گرفته بود

ئای مال دامو ده ر پی سه ودای دیل = به دنبال ندای درون از خانه بیرون زدم

وه بار کوله ی خه م روی ئار بیاوان = با بار کوله ای از غم رو سوی بیابان نهادم

گاز ئار له ندیور پیچ تاوو ئار فه رمان= پدال گاز لندرور را فشردم وفرمانش را پیچ وتاب دادم

رییم که ت ئار بان پیلی خیراوی = گذرم بر پل خرابه ای افتاد

حالیم به د حال بی ئاژ بو گه ناووی = حالم از بوی بد گندابی به هم خورد

بو گه زه نده و گه ن خه ر توپی بین چال = بوی بد و گزنده ای، گویی بوی مردار خر

تو بوش سه د  ره مه ت و بو گه ن میردال= تو بگو صد رحمت بر بوی گند مردار

مین گاز ئار ماشین تیلاش ویرو دویر= بر سرعت اتومبیلم افزودم در تلاش برای فراراز آن بوی گند

بو گه ن وه شونمه چوی سه گ پاچه گیر = بوی گند چون سگ پاچه گیر بدنبالم دست بردار نبود

فیکریم ناراحه ت حایلم بد حال بی = افکارم آشفته و حالم بد شده بود

یه بو گه ن لاشه کامیین میردال بی = این بوی بد لاشه کدامین مردار بود

لاشه کام حییوان وییره مه نه بی = لاشه ی کدام حیوان در اینجا افتاده بود

بو گه ن میردالیش دونیا گیرته ووی = که بوی گند مردارش همه جا را گرفته بود

جاده و و جامیان کول ئاژ ویریم چی = جاده و جایگاه را همگی فراموش کردم

یه بو گه ن لاشه کام خه ر توپی بی = این بوی گند مردار لاشه ی کدام خر بود

وه دیله ی خه م بار سینه ی پیر ئاژ خه م= با دلی غمبار و سینه ای پر از غم

چیم سیریه ر سیراو سی یمیره بیکه م = رفته بودم از سراب سیمره دیدن کنم

مانگه شووی بی ته ک و ته نیا بیم = شب مهتابی و من تنهای تنها بودم

کافیر نه ووینی به دبه ختی مین دیم = کافر هم نبیند بدبختی که من مشاهده کردم

هه ر جای پام نییا هه ر وویرانی بی = هر کجا قدم نهادم ویرانه بود

نیشانی ئاژ سیراو سی یمیره نه ووی = نشانی از سراب سیمره دیده نمی شد

لاشه سی یمیره چوی میرده ماران = لاشه ی سیمره چون مار مرده ای

سه ر تیلیاویتی کیرمه ل داووی گیان = سرش له شده بود و کرمها به بدنش زده بودند

لاشه که تیوتی په خش بی و پیلاش = لاشه اش افتاده و تکه تکه شده بود

ژیووه ژیوو کیرم ئاژ سه ر تا وه پاش = در سراسر بدنش کرمها می لولیدند

ویتیم سی یمیره هه لورکی تاریخ = گفتم سیمره گهواره ی تمدن

ریشه ت چوی که ته ور ئاژ بینچینه وبیخ = چگونه شد که ریشه ات از بیخ و بن درآمد

یه لاشه تونه وئه یتور که تییه = این لاشه ی توست که چنان فتاده است

پیر گولاوانیت گه ن و گوتال بیه = گودالهای تو از آت و اشغال پر شده است

ده م حوشیک و پیلاس کو شوره ی ئاویت = دهانت خشک و پلاسیده است سر و صدای آبهایت کو

کی ئای ناهاته کیردیه وه باویت = چه کسی چنین مصیبتی را برای تو رقم زد

ئانی زه م زه مه ی تافی تیژئاویت= کجاست زمزمه ی آبهای تند و خروشانت

کوچی هاف و هوف گیژ و گیرداویت= سر و صدا و هیاهوی گردابهای تند و پرخروشت کو

هیله ی چوی ئاسبه ل واهارانیت کو = شهیه ی مانند اسبهایت در فصل بهاران کو

نیرک نارک نه ره ته ی زیمسانانیت کو = نعرته های فصل های زمستانهایت کجاست

هیله ی لافاووه ل به رز و بالات کو= شهیه ی سیلابهای بلند و سرکش تو کو

ماهی یه ل ره نگین قیزیل ئالات کو = ماهی های زیبای قزل آلای تو کجاست

لاشه ت چوی ووی تور بی ناز مه نییه= لاشه ات چرا اینگونه بی احترام افتاده است

چووی سه ردار مه قلوب خیجیل که تیه = چون سرداری شکست خورده، بی قرب افتاده است

یه چوی ئاگیر چی ئار زه ل کووانیت = چرا و چگونه  در نی زارهایت آتش افتاد

گه ناو کو بیه ئار گولاوانیت = آشغال جمع شده است د رگودالهایت

کو چین گولاوه ل قوویل بین ئار بینیت = کجا رفت گودالهای ژرف و پیچ در پیچ تو

که نییه ل زولال چوی چه م قیرژینگت = چشمه های زلالت که آبشان به زلالی چشم قرچنگ بود

چووی نیمای بو خوش داره ل سیرنجیک = چگونه بوی خوش درختان سنجدت به مشام نمی رسد

سه ر ئاو یه ک دیریا چووی باخ ی تویریک = باغهای گلی که سر در هم کرده بودند

داره ل گولاوی سیف و ئه ناریت کو= درختان گلابی و سیب و انارت کجاست

خاک پوزی ژیره ژه ل هوسه زاریت کو = بازی کبکهای در ساحل هایت کو

کو سوزی واهار چوی باخ به هه شتیت = کجاست سبزه زارهای چون بهشتت در بهاران

خه مزه ی نازاران سیر گیلگه شتت = به ناز و غمزه خرامیدن عزیزانی که به تماشای تو می آمدند

ئه تیر گولباخی گول زارانیت کو = عطر گلهای باغهایت کجاست

بو شویت و شوده ر کینارانیت کو = بوی خوش شوویت و شبدر ساحلهایت کجاست

 

یه چوی لاشه تو وه کویان مه نه = چگونه است که جنازه ات در کوهها مانده است

چوی باز شه ش دانگ په ر و پوت که نه = مانند شاهین ششدانگ پرهایت ریخته است

یه چوی ده رمه نه و خیجیل مه نینه = چرا اینگونه درمانده و خجلت زده شده ای

قاتیلیت کی بی کی قور که نینه = قاتل تو کیست، چه کسی مرگت را باعث شده است

ئیی جور میردینی که ی وه تو باوه = این جور مرگی کی در شان توست

ئازیه تی مه رگیت کویه ل په راوه =  کوههای پراوعزادار مرگت هستند

په راو بی سیتیون ئه دشان که رده ن = پراو و بیستون عهد بسته اند

ره خت سی بیپوشین داوار وه گه رده ن = رخت سیاه بر تن کنند و ( داوار) سیاه به گردن آویزند

شرط بو دوما تو هه ر ئازیه تی بوون= عهد باشد که بعد از تو برای همیشه عزادار بمانند

سینه بیده ن چاک سوره ت وه ناخون = سینه چاک زنند و با ناخن صورتهایشان را بخراشند

تیرسیم دوما تو هوش بیکه ن مه دهوش= ترسم بعد از تو هوشیاری از دست بدهند

ئاگیره ل کور بون ئاتیشگال خاموش= آتشها و آتشگاهها همه خاموش شوند

تیرسیم دوما تو قالی به ر پا بو= می ترسم بعد از تو غوغایی بر پا شود

له شان بیکه ووی کو ئار بان کو= جنازه ی بسیاری روی هم تلنبار شود

تیرسیم سازینه ل دی ساز نه ژه نین = می ترسم سرناچی ها دیگر سرنا ننوازند

ژینه ل ره خت شادی ئاژ ووه ر بیکه نین = زنها رختهای شاد و زیبایشان را از تن برون کنند

که دخودال جامیان دیاری نه که ن= کدخداها محل جدید ایل را تعیین نکنند

کیلاوچه رمییه ل ئایلجاری نه که ن = کلاه نمدی ها ایل کشی و شورش نکنند

تیرسیم دیته ل دی قاوه ل شور نه که ن= می ترسم دخترها هم دیگر گیسوان بلندشان را تاب ندهند

هه راتی لار و نازی و تور نه که ن = سربندهای سر را کج نگذارند، دیگر قهر و ناز از یاد ببرند

که ش و کوی حالی و خه لوه ت بیکه وین = کش و کمرها همه خالی و خلوت گردند

میره کیره و کور کور دان ئور نه چینین= بلدرچین و مرغ وحشی دانه برنچینند

تیریسم دوما تو ناوواریشتی بو= می ترسم بعد از کم بارانی باشد

دور خوه شی بیچو دوران زیشتی بو= دوران خرمی برود و دوران زشتی از راه برسد

زه مین شه ق بیری ئاژ ناوارانی= زمین ترک بردار از نبود باران 

بوسان چی بینی ده س ئار زیرانی= جالیزکار زانوی غم بغل کند

باخ بوسان حوشک بو و ناکامه وه = باغ و بوستانها ناگهان بخشکند

شه مامه بیچولیسی وه یارامه وه = دست انبوه ها بخشکند با درختانشان

گیلم حور ئاسمان ئاژ نساران نای= رعد و برق آسمان از کوهستانهای درسایه به گوش نرسد

ئاسمان قییز بیکی نیم ناز وواران نای = آسمان قهر کند و باران به نم نم نبارد

کیشتزاره ل تینی و خه ریک بیمینین = کشتزار ها تشنه و خجلت زده بمانند

کیشت کاره ل ره نج بی به ر بیکیشین = کشاورزان رنج بی حاصل نصیبشان شود

تیرسیم دوما تو بووه به د یاری = می ترسم بعد از تو بد بیاری روی بنماید

ئاوور هه ر بایو سه ر وواران ناواری = ابرها در آسمان پیدا شوند ولی بارانی نبارد

تیرسیم هولیران گیا سوز نه کی=  می ترسم در هلیلان گیاهی نروید

به رق چوی ئاگیر ئار ده ره شه ر دی = برق آتش وار دره شهر را نابود کند

چوی حورده جاره ل ئاگر ئه رین چی = مانند جای مزارع درو شده ی آتش گرفته

مایه شت حوار تا بان ره خت سی بیپوشی = دشت ماهی دشت سراسر رخت سیاه بر تن کند. (سوخته)

تیرسیم مه خمه ل کوی مه خمه ل بیکه نی=  می ترسم کوه مخمل کوه رخت مخملین از تن بیرون کند

ته ریان چه مه ری کوی یه شت بیژه نی= ترهان ساز عزای کوهدشت را بنوازد

ته م ته م وواران ئار کووی گه روین نه ی = باران به نوبت بر کوه (گرین) نبارد

سینه کووی چه رمی دی تویل زه رین نه ی = سینه کوه سفید دیگر رنگین کمان به خود نبیند

تیرسیم ئاوور واهار میل ئو تیله نه ی = می ترسم ابرهای بهاری توقف نکنند

پیله پاییزی ئه ر سی پیله نه ی = نخستین بارش بزرگ پاییزان بر (سی پله) نبارد

ناووارانی بو توفه وواران نای= بارندگی نباشد، آوای خوش بارش باران ها اتفاق نیافتد

گاره گار ژیره ژ وه  میرخزاران نای = آوای کبکها از مرغزاران به گوش نرسد

زیمسان بای بیچو ووه ره لیولان ناو = زمستان بگذرد و برف و کولاکی اتفاق اتفاق نیافتد

حوشه وه ر ئاوه ل وه سه ر سیلان ناو= صدای برف آبها کنار سدها به گوش نرسد

تیرسیم که له باد وه خاکه لوی لان بو= می ترسم (کله باد) تبدیل به گرد و خاکی ناچیز شود

هه ر چه ی ووا پاییزه وه سویر شییتان بو= همه ی بادهای پاییزی به گردباد تبدیل گردند

داره ل خاپیر بون هه رکام وه فیرمی= درختان نابود شوند هر کدام به شکلی

کانوو کوس جووه ل ئاژ ریشی بیرمی= کوتاه و بلندی نهرها از بیخ و بن برکنده شوند

تیرسیم دوما تو قه ت سالی بو = می ترسم بعد از تو فحط سالی ببار آید

ناز و نیعمه ت ناو گیداو و ژاری بو = ناز و نعمتها از میان برود و فقر و فلاکت ها روی بنمایند

ئیران بیکه وی بی قورب بی هامال = سرزمین ایران بی احترام و تحقیر گردد

گیرفتار شه ر بون ئاولادیه زال = فرزندان زال به فلاکت دچار شوند

تیرسیم دوما تو دونیا وه تووین بو= می ترسم بعد از تو دنیا ویران شود

بی باوه میل حوور کور خو زه ووین بو= بی اصالتها زورگو و مردان خوب زبون شوند

تیرسیم دوما تو شه ره ل وویران بو = می ترسم بعد از تو شهرها ویران گردند

که ی خودا شه ره ل بی مایه گان بو= افراد بی مایه بزرگان شهرها شوند

تیرسیم دوما تو سه ر که ن بی باوه ل = می ترسم بعد از تو بی اصالتها پیشرفت کنند

مه ردم ئای ووسینه ی ووه رده بیگرنو ووه ر= مردم از گرسنگی آواره ی شهر و بیابانها شوند

بی باوه ل بی شوو دارای بیکه ن کو= بی ریشه ها بی اندازه ثروت جمع آوری کنند

که لین گوجه ری کول ئاژ ویر بیچو= بزرگی و کوچکی ها همه فراموش شود

تیرسیم بی باوه وه ل  له مان سیر بیکه ن = می ترسم بی ریشه ها شکم خود را سیر ببینند

داناو و دانیشمه ن کول دیلگیر بیکه ن= دانایان و دانشمندان را همه دلخور کنند

تیرسیم بی باوه ل حوکمرانی که ن= می ترسم بی پدر و مادرها حاکم شوند و حکمرانی کنند

ووه باوه خاسه ل شایه کومانی که ن= به خانواده های اصیل و مردمی طعنه بزنند

تیرسیم بی باوه ل ویژ ئه سیر بوینین= می ترسم بی ریشگان شکم خود را سیر ببینند

ناز ئاژ نازاره ل نازار نه کیشین= ناز عزیزان را خریدار نباشند

تیرسیم پیرت پیسه ل وه خاص بینیشین= می ترسم بی ارزشها به خرمی زندگی کنند

جاداره ل خه ریک حه سره ت بیکیشین= لایقان در عزلت حسرتمند بمانند

تیرسیم ناحه ق بو حاوال په رسی ناو= می ترسم ناحق حاکم شود و فریاد رسی نباشد

خاره ت بیرو بو وه دای ره سی ناو= غارت و چپاول ها باشد و دادرسی نباشد

تیرسیم دوما تو جیهان ویران بو= می ترسم بعد از تو جهان نابود شود

ئاژ تیره ف خودا ناهات ئیران بو= از جانب پروردگار نیآمد سرزمین ایران باشد

  

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم فروردین 1389ساعت 13:34  توسط فرشاد قیطاسی  | 

بیوگرافی سید خلیل عالی نژاد :
سید خلیل عالی نژاد در صبح بیستم آذر ماه سال ۱۳۳۶ در شهرستان صحنه از توابع استان کرمانشاه در خانواده ای که عرفان و عقاید یارسان اهل حق حضور داشت دیده به جهان گشود.پدرش مرحوم سید شاهمراد و مرحوم برادرش هم تنبور می نواخت اما به دلیل درگذشت آنان خلیل از آنان بهره ای نبرد.نوازندگی تنبور را به تشویق مادرش نزد استاد سید نادر طاهری آغاز کرد و بعد از دو سال نزد استاد شاه ابراهیمی رفت و از درویش امیر حیاتی هم بهره برد.به دعوت استاد شاه ابراهیمی سرپرستی اولین گروه تنبور نوازی موسوم به تنبور نوازان صحنه را به عهده گرفت همزمان به محضر استاد عابدین خادمی راه یافت و از گنجینه ی پنهان در سینه ی آن مرحوم بهره برد.به گفته خودش موسیقی علمی را نزد استاد کیخسرو پورناظری و همچنین سه تار و تار نوازی را نزد ایشان فرا گرفت
در اواخر دهه ی پنجاه از دانشکده موسیقی دانشگاه تهران فارغ التحصیل شد که ثمره ی این دوران نوشتن رساله ی تنبور از دیرباز تا کنون(اکثر مطالب این وبلاگ از این رساله می باشد) می باشد.در سال ۱۳۵۹ به دعوت استاد پورناظری به گروه تنبور شمس راه یافت که حاصل این همکاری تک نوازی و جواب آواز در آلبوم صدای سخن عشق به خوانندگی استاد ناظری است
خلیلتنبور هم می ساخت که سازهای ساخته ی او با مهر شیدا و قلندر موجود است اما ساز سازی را فقط جهت تحقیق و پژوهش در مورد این ساز انجام می داد.(در سفری که به صحنه با دوستان داشتم با سهراب نامی آشنا شدم که از دوستان نزدیک آقا خلیل بود و در مورد ساز سازی خلیل اینگونه می گفت:خلیل به نیازمندان ساز سازی می آموخت تا از این راه امرار معاش کنند
خلیل صدای گرمی داشت و آواز را از مکتب استاد میرزا حسین خادمی آموخته بود و حنجره اش را وقف مولا علی کرد.از مرحوم نادر نادری هم نواختن دف را آموخت.در اواسط دهه ۶۰ گروه تنبور نوازی بابا طاهر را تشکیل داد(در آینده به معرفی این گروه خواهیم پرداخت)حاصل کار این گروه چهار آلبوم به نام های قلندری،سماع مستان،آئین مستان و ثنای علی است که دو آلبوم آخر فقط مجوز انتشار دارد که آن هم با تلاش آفای محمدرضا درویشی صورت گرفت
با توجه به درگیری های قومی خلیل ناچار شد ترک وطن کند و به کشورهای چین،هند و سوئد سفر کند.(البته سفر سوئد به دعوت مرکز هنر آن کشور برای تدریس سه تار،تار و تنبور بود)در ۲۷ آبان سال ۱۳۸۰ در در شهر گوتنبرگ سوئد بعداز سال ها زیستن در اختفا به دست کور دلان این زمان تکه تکه شد و بدن نازنینش را به آتش کشیدند و جالب اینجاست که بدانید صورت زیبایش نسوخت و پیکرش در شهر صحنه به خاک سپرده شد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم فروردین 1389ساعت 18:8  توسط فرشاد قیطاسی  |